راه مقابله با حساس بودن چیست ؟
۱۳۹۱-۱۰-۲۲
درمان اضطراب و استرس
۱۳۹۱-۱۰-۲۴
Show all

خطاهای شناختی

خطاهای شناختی

چگونه می توانید احساس خود را تغییر دهید؟خطاهای شناختی

 خیلی ها معتقدند که روحیه بد آنها ناشی از عوامل خارج از کنترل آنهاست . بعضی ها روحیه بد خود را به هورمون و یا خواص زنتیکی خود نسبت می دهند و به اعتقاد پاره ای دیگر ، اتفاقات به ظاهر فراموش شده دوران کودکی در ضمیر ناخود آگاه آنها همچنان موجود است و از این رو روحیه شان خراب باقی مانده است . در نظرجمعی دیگر ، احساس بد ناشی از بیماری یا دلسردی مربوط به زمان های اخیر باشد ، واقع بینانه است . پاره ای دیگر نیز روحیه خود را به وضع بد جهان ، اوضاع بد اقتصادی ، آب و هوای بد ، مالیات ها ، شلوغی ترافیک و امکان بروز جنگ اتمی نسبت می دهند به اعتقاد آنها فلاکت و بدبختی چیزی نیست که بتوان از آن گریخت . اما این نظریه پردازی ها مبتنی بر این باور است که احساسات ما به دور از کنترل ما هستند . اگر بگوئید ” نمی توانم احساسم را تغییر بدهم ” قربانی ناراحتی های خود می شوید و خود را فریب می دهید ، زیرا واقعیت این است که می توانید احساستان را تغییر دهید .

اگر می خواهید احساس بهتری داشته باشید باید بدانید و درک کنید که به جای حوادث بیرونی ، افکار و طرز تلقی های شما هستند که احساسات شما را بوجود می آورند. می توانید اندیشه ، احساس و رفتار خود را تغییر دهید . این اصل ساده و درعین حال انقلابی شما را در تغییر زندگی خود یاری می دهد .

برای اطلاع از رابطه میان فکر و روحیه ببینید در واکنش به تعریفی که دیگران از شما می کنند چه برخوردی می کنید :

به فرض به شما بگویم ” من شما را دوست دارم ، به نظرم آدم خیلی خوبی هستید . ” چه احساسی پیدا می کنید؟

بعضی ها از این تعریف خوشحال می شوند .

کسانی هم ممکن است ناراحت شوند و احساس گناه کنند .

بعضی ها از خجالت سرخ می شوند .

کسانی هم ممکن است با عصبانیت واکنش نشان دهند .

دلیل این واکنشهای متفاوت چیست ؟ علتش این است که اشخاص هر کدام تعریف را به شیوه خود تلقی می کنند .

اگر احساس اندوه می کنید، احتمالاٌ این فکر به ذهنتان خطور می کند که ” دکتر از من تعریف می کند تا دل مرا بدست آورد ، می خواهد با من برخورد خوبی کرده باشد ، اما منظورش واقعا” این نیست که من آدم خوبی هستم . چرا با من صادقانه برخورد نمی کند و حرف دلش را نمی زند ؟ “

اگر با شنیدن تعریف من احساس خوبی پیدا کردید ، احتمالاٌ به این فکر افتادید که ” خدای من ، دکتر مرا دوست دارد ، عالیست . “

در هر دو مورد ، حادثه خارجی ، یعنی تعریف یکی است و فرقی نکرده است . احساس شما منحصراٌ ناشی از طرز فکر شماست . به همین دلیل است که می گویم افکار و روحیات شما را شکل می دهند .

اگر می خواهید از روحیه بد نجات یابید ، باید قبل از هر چیز بدانید هر احساس منفی ناشی از اندیشه منفی مخصوص به خصوصی است . اندوه و افسردگی ناشی از تفکر از دست دادن و باختن هستند . مشکل این جاست که گمان و احساس خود را عین واقعیت می دانید . اما اغلب افکار منفی مسبب احساس ناخوشایند شما ، غیر واقع بینانه ، مخدوش و ناشی از خطای شناختی هستند . اغلب اوقات خود را فریب می دهیم و با به خود بستن چیزهائی که اصولاٌ وجود خارجی ندارند ناراحت می شویم و عجیب آنکه هرگز ، حتی گمان هم نمی کنیم که واقعاٌ بیچاره و درمانده نیستیم .

ده خطای مسبب روحیات منفی در جدول زیر را بخوانید . اغلب کسانی که این فهرست را مطالعه کرده اند معتقدند که مندرجات آن زندگیشان را متحول کرده است .

 خطاهای شناختی

۱- تفکر هیچ یا همه چیز :

همه چیز را سفید و در غیر اینصورت سیاه می بیند . هر چیز کمتر از کامل ، شکست بی چون و چراست . زنی که رژیم لاغری گرفته بود ، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت ” برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت ” با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد .

۲- تعمیم مبالغه آمیز:

هر حادثه منفی و از جمله شکست در یک ماجرا ی عشقی یا یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید و آنرا با کلماتی چون ” هرگز” و ” همیشه ” توصیف می کنید . فروشنده ای افسرده ای که در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت ” چه بد شانس هستم ، پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند .”

۳– فیلتر ذهنی :

تحت تاثیر یک حادثه منفی همه واقعیتها را تار می بینید . به جزیی از یک حادثه منفی توجه می کنید و بقیه را فراموش می کنید . شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر می کند. به خاطر طرز برخورد با خود با همکاران اداره تشویق می شوید ، اما در این میان کسی از جمع همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد از شما می گوید . روزهای مدید در حالیکه همه گفته های مثبت را فراموش می کنید ، تحت تاثیر این تک انتقاد رنج می برید .

۴- بی توجهی به امر مثبت:  

با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت ، اصرار بر مهم نبودن آنها دارید . کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانید ، می گوئید که هرکسی می تواند این کار را انجام دهد . بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد .

۵- نتیجه گیری شتاب زده :

بی آنکه زمینه محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید .

ذهن خوانی : بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان می دهد .

پیشگوئی : پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود . بدون هر گونه بررسی می گوئید ” آبرویم خواهد رفت ، از انجام اینکار بر خواهم آمد آمد ” و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگوئید ” هرگز بهبودی نخواهم یافت “

۶- درشت نمائی :

از یک سو در باره اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و از سوی دیگر اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کنید . موردی است که به آن ، گاه بازی دوربین چشمی نام نهاده اند .

۷- استدلال احساسی :

فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوما” منعکس کننده واقعیت ها هستند : ” از سوار شدن در هواپیما وحشت دارم ، حتماٌ پرواز با هواپیما بسیار خطر ناک است . ” یا ” احساس گناه می کنم ، باید آدم بدی باشم ” یا ” خشمگین هستم معلوم می شود با من منصفانه برخورد نشده است ” یا ” احساس حقارت می کنم ، معنایش این است که آدم از درجه دوم اهمیت هستم ” یا ” احساس نومیدی می کنم ، حتماٌ با ید نومید با شم .”

۸- بایدها :

انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما می خواهید و انتظار دارید باشد . نوازنده بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه دشوار پیانو با خود گفت ” نباید اینهمه اشتباه می کردم ” آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که جند روز متوالی حال و روز بدی داشت . انواع و اقسام کلماتی که باید را به شکلی تداعی می کنند ، همین روحیه را ایجاد می نمایند .

آن دسته از عبارت های ” باید” دار که بر ضد شما بکار برده می شوند ، به احساس  تقصیر و نومیدی منجر می گردند. اما همین باورها ، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد ” نباید این قدر سمج باشد . “

خیلی ها می خواهند با ” باید” ها و ” نباید ” ها به خود انگیزه بدهند . “نباید آن شیرینی را بخورم ” اغلب بی تاثیر است زیرا ” باید ” ها تولید تمرد می کنند و اشخاص تشویق می شوند که درست بر عکس آنرا انجام دهند .

۹- بر چسب زدن :

بر چسب زدن شکل حاد تفکر هیچ یا همه چیز است . به جای اینکه بگوئید ” اشتباه کردم ” به خود  بر چسب منفی می زنید ” من بازنده هستم ” گاه هم اشخاص به خود بر چسب ” احمق ” یا ” شکست خورده ” و غیره می زنند . بر چسب زدن غیر منطقی است ، زیرا شما با کاری که می کنید تفاوت دارید . انسان وجود خارجی دارد اما ” بازنده ” و ” احمق ” به این شکل وجود ندارد . این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم ، اضطراب ، دلسردی و کمی عزت نفس می شوند .

گاه بر چسب متوجه دیگران است . وقتی کسی در مخالفت با نظر شما حرفی می زند ممکن است او را یک متکبر بنامید . بعد احساس می کنید مشکل بجای رفتار یا اندیشه بر سر ” شخصیت ” یا ” جوهر و ذات ” اوست . در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود .

۱۰- شخصی سازی و سرزنش :

خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید . وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند با خود گفت ” این نشان می دهد که من مادر بدی هستم ” و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند . زنی از شوهرش کتک خورده بود به خود گفت ” اگر با روابط جنسی بهتری برقرار می کردم مرا نمی زد . ” شخصی سازی منجر به احساس گناه ، خجالت و ناشایسته بودن می شود .

بعضی ها هم عکس اینکار را میکنند و سایرین و یا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند ” علت زندگی زناشوئی بد من این است که همسرم منطقی نیست ” سرزنش به خاطر ایجاد رنجش اغلب موثر واقع نمی شود .

دکتر حریری ، پزشک ، هیپنوتراپیست ( هیپنوتیزم درمان گر ) و عضو انجمن جهانی هیپنوتیزم

مطلب مرتبط

تکنیک هایی برای کشف مهارتهایتان 

دكتر محمد جواد حریری
دكتر محمد جواد حریری
با سلام افتخار دارم با عنوان سایت هیپنوتیزم بیدار در خدمت شما هموطنان عزیز و گرانقدر باشم. من دکتر محمد جواد حریری متولد شیراز دیماه سال 1340 هستم. در سال 1358 در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در رشته پزشکی عمومی پذیرفته وپس از انقلاب فرهنگی مشغول به تحصیل شدم و در سال 1369 نائل به کسب درجه دکترای طب از دانشگاه مذکور گردیدم دوران طرح خارج از مرکز را در شهرستانهای مختلف با کسب تجربیات بسیار سپری کردم . در طول دوران تحصیل و پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در مراکز و بیمارستانهای بسیاری واقع در شیراز و تهران و غالب اوقات در بخش اورژانس نسبت به مداوای بیماران همت گماردم ، در همین دوران با مطالعات آزاد که در زمینه روانشناسی و هیپنوتیزم داشتم به فن هیپنوتیزم علاقه وافری پیدا نمودم و در نهایت پس از مطالعات بسیار در سال 1375 با گذراندن دوره های تخصصی انجمن علمی بین المللی هیپنوتیزم بالینی ایران به عضویت آن انجمن درآمدم و همواره سعی در بروز رسانی اطلاعاتم در زمینه فوق الذکر را داشته ام. از آن سال تاکنون علاوه بر فعالیتهای پزشکی به بررسی و درمان بیماران نسبت به رفع اضطراب ، تقویت حافظه ، افزایش اعتماد بنفس ، اختلالات خواب ، درمان بیماریهای روان تنی ، لکنت زبان و..... با روشهای "ریلکس محور" همت گمارده و همواره کوشیده ام تا با فعالیتهای خود دوستداران و مراجعین خود را راضی نگه دارم و تلاشم بر این بوده که مانند یک دوست واقعی آنچه را که اندوخته ام برای بالا بردن سطح آگاهی و بینش مردم عزیز دراختیارشان قرار دهم و بنظرم در این باب موفق هم بوده ام . اکنون نیز با جمع بندی آن تجربیات و مشاهده آثار و برکات روشهای ریلکس محور، به تبیین روشهایی میپردازم که با حفظ اصول ، کاربردی نیز هستند، و بدینسان "هیپنوتیزم بیدار " متولد شده و پا به منصه ظهور گذاشته است. امیدوارم در سایه لطف و عنایت خداوند متعال و نظرات و راهنمائی های ارزشمند شما بزرگواران بتوانم هر چه بهتر و کاملتر پاسخگوی شما عزیزان باشم . و من الله التوفیق . دکتر محمد جواد حریری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.