تسكين درد هاي عضلاني با ريلكسيشن
2014-01-06
اسكيزوفرني
2014-01-12
Show all

رفتارهای عصبی

رفتارهای عصبی

رفتارهاي عصبي ايجاد ناراحتي هاي جسماني يا رواني مي كند . با اينكه احساس درد ناشي از ناراحتي هاي جسماني متفاوت از احساس ناراحتي رواني است ، مي توان گفت به لحاظي اين دو به موازات يكديگر حركت مي كنند . درد جسماني بدواً ناشي از تحريك عصب هاي موجود در محل دريافت كننده آسيب و جراحت است . به عبارت ديگر ، محل درد جسماني مشخص است ، اما در زمينه دردهاي رواني ( اندوه ، اضطراب ، افسردگي ، پرخاشگري و غيره ) تعيين محل درد امكان پذير نيست . با اين حال ، درد  رفتارهای عصبی هم مانند درد جسماني حقيقي است و حتي از آن ناخوشايند تر است .

درد رواني ( درد رفتارهای عصبی )  و درد جسماني عليرغم تفاوت هاي ظاهري اثر مشابهي دارند . مثلاً يك توهين ، يك سركوب احساس ، مي تواند شبيه يك جراحت عضلاني و مانند يك سيلي يايك مشت  ايجاد درد كند . دريافت يك خبر ناخوشايند گاه موجب كاهش ناگهاني فشار خون ، فوبيا  و حتي لكنت زبان مي شود .

مثلاً وقتي مرد خانواده  به همسرش  اطلاع داد كه قصد ترك او را دارد ، تمام عضلات همسرش كشيده شد، درست مانند آن بود كه او ، ضربه اي به جسم همسرش وارد كرده باشد . در بسياري از موارد ناراحتي رواني را با دردهاي جسماني قياس مي كنيم . مثلاً مي گوئيم « خبر را كه شنيدم انگار كسي بر صورتم سيلي زد . » و يا « انگار با مشت بر شكمم كوبيدند. » سيلي چه واقعي باشد و چه نباشد ، پيام مشابهي را مخابره مي كند و واكنش يكساني بوجود مي آورد . مهم معنائي است كه دريافت كننده براي ناراحتي جسماني يا رواني در نظر مي گيرد .

بي تفاوتي كامل نسبت به رفتارهای عصبی  مانند  تحقيرها و سرزنشهاي ديگران نشانه آن است كه گيرنده هاي مغز خود را از كار انداخته ايم تا براي پيام سايرين قدر و ارزشي قايل نشويم . شايد بتوان گفت كه انسان در مغز خود مدار ويژه اي دارد كه تهديدهاي رواني را دريافت مي كند . همانطور كه گيرنده هائي داريم كه دردهاي جسماني را به احساس  منتقل مي كند گيرنده هاي تهديدهاي رواني ، انسان را از خطراتي كه احتمالاً در انتظار اوست آگاه مي كند . ممكن است توهين و تحقير مقدمه حمله جسماني باشد . با واكنش نشان دادن فوري نسبت به دردهاي رواني ، از آسيب ديدن جسم خود جلو گيري مي كنيم . وقتي كسي ما را با طعنه هايش مي رنجاند ، خشم و عصبانيت به سراغمان مي آيد  و خود را براي برخورد با حمله فيزيكي احتمالي آماده مي سازيم .

وقتي مي خواهيم اشخاص به گفته هاي ما عمل كنند ، تاثير وارد كردن درد جسماني به آنها مي تواند بيش از يك سرزنش و يا انتقاد ساده باشد . مجبور كردن افراد بوسيله سيلي زدن و توهين كردن درست نيست و اين را هم مي دانيم كه در گيري هاي جسماني اگر مناسب دوران بربريت و زندگي وحوش باشد، مناسب زندگي نوين امروز نيست .  رفتار های عصبی  یا یک حمله كلامي مي تواند به جنگي تمام اعيار مبدل گردد . واكنش كلاسيك در برابر تهديد ، خواه تهديد جسماني باشد ، خواه رواني ، جنگ و ايستادگي مي تواند از معركه فرار كند و يا در مقام دفاع از خويش برآيد . اگر تهديد سريع و سنگين باشد ، ممكن است مات و بي حركت بمانيم و توان واكنش خود را از دست بدهيم .

به نظر مي رسد كه هريك از اين واكنشها ناشي از يك انگاره بدوي است كه از خصوصيات حيواني نشأت مي گيرد . حمله چه جسماني باشد ، چه رواني ، عمدي باشد يا غير عمدي ، ايجاد واكنش تدافعي مي كند . اين واكنش مي تواند توام با حركت متقابل ، و يا بي حركتي و سكون كامل باشد . اما در هر صورت ، كسي كه مورد تهاجم جسماني يا رواني قرار گرفته ، سخت شدن و كشيدگي عضلات مشابهي را تجربه مي كند .

اما از همه اينها مهمتر ، اطلاع از چگونگي فعل و انفعالاتي است كه هنگام در گيري در مغز ما ايجاد مي شود . هنگام درگيري نه تنها عضلات ، بلكه مغز انسان متاثر مي گردد . مثلاً در مناقشات ميان زن و شوهر ، طرفين نسبت به يكديگر بدبين مي شوند و تصويري منفي در ذهنشان شكل مي گيرد تا بتوانند پيام يكديگر را آنطور كه هست درك كنند. از آن گذشته ، از روي بدبيني براي هر رفتار يكديگر سوء نيتي در نظر مي گيرند و يكديگر را به نداشتن حسن نيت متهم ميكنند . اين قبيل صفت بندي ها و منفي بيني ها ، به ناچار به منازعات شخصي منتهي مي شود . زن و شوهر يكديگر را بدجنس و بد نيت معرفي مي كنند و خشمگين مي شوند و با مشكل برخورد تدافعي مي كنند . اما ، حتي اگر زن و شوهر در لحظه در گيري برخورد خصمانه داشته باشند ، نمي توان آنها را بدجنس و بد نيت قلمداد كرد . با اين حال ، چه نزاع ميان زن و شوهر باشد ، چه دو دشمن ، مهم اين است كه جسم و ذهن به يك اندازه تحت تاثير قرار مي گيرند.

همسراني كه علاقمند به بهبود روابط خود باشند بايد تصاويرو تجسم منفي خود را از يكديگر اصلاح كنند . وقتي اين تصاوير ناخوشايند ، جاي خود را با تصاوير مثبت و روشن و بهتر عوض مي كند ، عصبانيتها فروكش مي كند . در حاليكه جنگيدن در زندگي وحوش امري الزامي تلقي مي گردد، به نظر مي رسد كه در زندگي انسان روزگار ما اختلاف و درگيري ارتباط خود با بقا را از دست داده باشد . از آن گذشته انسان اگر بخواهد مي تواند جانب خويشتن داري بگيرد و خشم خويش را مهار كند . اما با كمال تاسف در گيري در جمع خانواده ، بيش از هر جاي ديگري به چشم مي خورد. اغلب نمي توانيم و يا نمي خواهيم در برخورد با مشكلات زندگي زناشوئي دامن خويشتن داري بگيريم . وقتي ترمزهاي دروني تاب مقاومت در برابر فشارها را از دست مي دهند ، شدت عصبانيت به حدي مي رسد كه گاه حملات جسماني را به همراه مي آورد و عجيب آنكه ، كسي كه مورد حمله قرار مي گيرد ، زن يا شوهر و يا فرزند ماست كه به او علاقمند هستيم .

وقتي برخوردهاي خانوادگي به جاي باريك مي كشد و اسباب تكدر خاطر ما را فراهم مي سازند ، زن يا شوهري كه احساس مي كند مورد آزار و اهانت قرار گرفته در صدد تلافي بر مي آيد و قصد مجازات همسر خويش را مي كند . درست به همان شكل كه با نزديك شدن يك شيء خارجي به چشم ، پلكها بسته مي شوند ، ميل به اقدام متقابل در برابر تهاجم ، واكنشي خود بخود است . البته هر ميل به تلافي لزوماً به عمل تلافي منجر نمي شود . شايد بهتر باشد بگوئيم كه ميل به اقدام متقابل ما را براي انجام عمل اماده مي سازد . سيستم كنترل كننده ظريفي كه در مغز انسان نهفته است به شكل ترمزهاي بازدارنده عمل مي كند . از اين رو مي توان گفت در حالي كه تدارك براي اقدام متقابل به خودي خود صورت مي گيرد ، كنترل عمل تا حدود زيادي اختياري است . وقتي تهديد از ميان مي رود مثلاً به اين نتيجه برسيم كه از گفته همسرخود برداشت اشتباه كردهايم ، انگيزه اقدام تلافي جويانه در ما فروكش مي كند . ميل به تلافي اغلب ناشي از برداشت زن يا شوهر از رفتار غير منصفانه يكديگر است . از اينرو زن يا مردي كه احساس مي كند با بي مهري همسر خود روبروست ممكن است به اميد آنكه از بي مهري بيشتر او جلو گيري كند در مقام تلافي بر مي آيد . اما اقدام تلافي جويانه به بهبود روابط منجر نمي شود . منطق تلافي كردن با شدت بيشتر به درگيري منجر مي شود . عبارت « خشونت توليد خشونت مي كند » كه اغلب در زمينه روابط بين گروه ها و كشورها بكار برده مي شود ،در مورد روابط و مناسبات اشخاص هم صدق مي كند . ابراز خشونت و دشمني از سوي هر يك از افراد مي تواند واكنشهاي خصمانه طرف مقابل را در پي داشته دباشد . نظر به اينكه برخورد خصمانه احتمالاً اقدام تلافي جويانه هم اندازه يا بيشتر را به دنبال مي آورد ، آنچه در ابتدا يك انتقاد جزئي بوده ، مي تواند حتي در ميان عشاق به نزاع بزرگي منجر گردد . و گاه ميل به تلافي به قدري شديد مي شود كه تحمل هر گونه شكيبائي از دست مي رود .به هر حال اشخاص مي توانند به كمك تكنيكهائي خصومت خود را مهار كنند مي توانند با تكنيكهائي سكوت كنند . مي توانند با تكنيكهائي فكر خود را به جاي ديگري معطوف كنند . مي توانند با تكنيكهائي موضوع بحث را تغيير دهند يا از اتاق بيرون بروند . گرچه اين روشها بر حسب مورد اسباب تسكين خشم را فراهم مي سازد ، نمي تواند مانع از فعاليت انگاره هاي خصومت برانگيز شود .

شناخت درماني و هيپنوتراپي روشهائي براي برخورد با انگاره هاي خصومت برانگيز ارائه مي كند . يكي از ابتدائي ترين علائم وجود احساس خصمانه عصباني شدن است . اگر بتوانيم درست در لحظات او ليه شكل گيري خشم ، فكري بحال آن بكنيم ، مي توانيم با توجه به افكار اتوماتيك ذهن خود را با پر داختن به خطاهاي شناختي و با پي بردن به باورهاي اوليه موجب خشم ، سدي در برابر خشم و خصومت ايجاد كنيم با پي بردن به خطاهاي شناختي مي توانيم از شدت خصومت ها بكاهيم .

دكتر حريري ، پزشك و هيپنوتراپيست ( هيپنوتيزم درمان گر )

و عضو انجمن علمي هيپنوتيزم باليني ايران

3 دیدگاه ها

  1. سعید گفت:

    سلام استاد گرامی
    ممنون از سایت خوبتون.

  2. مهیار گفت:

    سلام دکتر
    من از بچگی احساس خود کم بینی داشتم.و الان که بزرگسالی را طی میکنم، وضعیتم بدتر شده
    همراه با این خود کم بینی شدید، اختلالات دیگری هم در وجود من زندگی میکنن ک کنترل کردنشون از دستم خارجه،بعضی وقتها سره هیچو پوچ سریع عصبی میشم، بعضی وقتا یه کاری انجام میدم بعد پشیمون میشم، تو جمع نمیتونم بلند حرف بزنم، و زبونم موقع حرف زدن میگیره، افکاره سمج میاد تو سرم، یه کاری میخوام انجام بدم میترسم اشتباه باشه، ذهنم درگیر میشه، احساس میکنم ذهنیت دیگران در موردم خرابه و با قصد و نیت بد منو نگاه میکنن، از جلو آشنایان که رد میشم حس بدی بهم دست میده، نمیتونم تو جمع و شلوغی مثلا مثل کلاس درس به نحو مطلوب ظاهر بشم، با کسی که حرف میزنم فرم صورتم بهم میریزه و چند روز بعد طرف مقابلم ازم فاصله میگیره..
    از مسائل چرت میترسم، زیاد رو رفتار دیگران فکر میکنم، سریع دل میبندم به یکی، افکاری میان تو سرم ک در صورت انجام ندادنشون …اضطراب میگیرم، یکی مثلا میگه فلان شخص از تو بدش میاد، سریع خودمو میبازم، ناراحتی های شدید میاد سراغم، عصبی میشم،از کل آدمای دنیا بدم میاد. تو صحیح و درست بودن غرق میشم، تورو خدا دکتر بگید من چند نوع اختلال دارم؟

    • سلام مهیار عزیز.
      یک چیزی در این شرح حال نوشته اید که مرا به فکر وسواس فکری می اندازد. با اینهمه مشکلات زیاد و طولانی مدت آیا تا کنون به یک روانپزشک با حوصله ! مراجعه کرده اید که تمام این علا ئم را بگویید و برایتان ” تشخیص” بگذارد ؟ اگر نه، که اینکار را بکنید و با آن تشخیص تشریف بیاورید تا بررسی کنم . خداوند یاورتان باد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش جفنگ استفاده می‌کند. درباره چگونگی پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.